close
تبلیغات در اینترنت
تحلیل باب اول گلستان سعدی / باب پادشاهان

تحلیل باب اول گلستان سعدی / باب پادشاهان

تحلیل باب اول گلستان سعدی / باب پادشاهان

اميد هست كه روي ملال در نكشد _

از اين سخن كه گلستان نه جاي دلتنگيست

باب اول: اخلاق و سيرت پادشاهان

باب اول از كتاب گلستان سعدي درباره پادشاهان است. مطالب آن حول چند محور است كه حكايات را در ذيل آنها دسته بندي مي كنم.

نكته اي كه دراين فصل بايد متوجه بود اين است كه نوع حكومتي كه سعدي پيرامون آن سخن مي گويد پادشاهي است. اين نوع حكومت حداقل داراي سه مولفه مهم است:

الف: همه كاره مملكت يك نفر بوده و او بر همه چيز مردم مالكيت داشته است. عليرغم اينكه برخي مناصب ديگر هم وجود داشته ولي فرمان او فوق فرمان ها بوده و اجازه دخالت در همه چيز را داشته است. حتي مي توانسته براي جان مردم تصميم بگيرد و بجاي قاضي القضات شهر تصميم بگيرد.

ب: هيچ گونه نهاد نظارتي بر او وجود نداشته است و اصلا براي كسي متصور نبوده كه چنين نهادي وجود داشته باشد و فرق فارق آن با زمان حال است. نكته مهم اين است كه اين وضعيت براي مردم هم پذيرفتني بوده است وكسي در پي تغيير آن نبود چراكه وضعيت ديگري را نمي شناختند. براي انسان امروز اين از بديهيات است كه چنين شيوه اي توسط فردي غير معصوم آبستن خطاها و ظلم هاي فراوان است.

ج: قدرت در هر زماني چه گذشته و چه حال اين ويژگي را دارد كه نمي توان از آن دل كند. در حكايت دوم، سعدي در تعبير خواب فردي كه محمود سبكتكين را بحالتيكه همه بدنش خاك شده بجز چشمانش كه همچنان در حدقه مي چرخيد درخواب ديده مي گويد با وجوديكه مرده است ولي "هنوز نگران است كه ملكش با دگران است". لذا قدرتمندان هيچگاه حاضر به جدايي از پستان قدرت نيستند و مي خواهند براي هميشه از آن بمكند.

تمام گفتار سعدي در اين باب در چنين فضا و چنين بافتي بيان شده است.

به نظر ميرسد اجمالا بتوان پیام سخن سعدي در اين باب را در اين چند بخش خلاصه كرد.

1. نصایحی که به پادشاهان می کند :

1،1. به کرات سعدی به شاهان نصیحت می کند که این دولت و ملک برای شاهان گذشته نیز وجود داشته ولی امروز همه آنها زیر خاکند . پس سرانجام را ببین و فرصت را از دست نده و نام نیک از خودت بجای بگذار .


مكن تكيه بر ملك و دنيا و پشت___ كه بسيار كس چون تو پرورد و كشت
چو آهنگ رفتن كند جان پاك ___ چه بر تخت مردن چه بر روي خاك (حكايت اول)

زنده است نام فرخ نوشن روان بخير ___ گر چه بسي گذشت كه نوشين روان نماند (ح دوم)

در حكايت 28 نيز در پايان، درويشي كه به پادشاه بي اعتنايي مي كند و شاه را مكدر مي نمايد، پندي به شاه مي دهد كه "درياب كنون كه نعمتت هست بدست_كين دولت و ملك ميرود دست بدست" و سعدي در اين ميان مي گويد كه "فرق شاهي و بندگي برخواست_چون قضاي نبشته آمد پيش////گر كسي خاك مرده باز كند _ ننمايد توانگر و درويش"

1،2. کوتاه خردمند به که نادان بلند . نه هرکه به قامت مهتر به قیمت بهتر (ح سوم ) . چه بسا افرادی باشند که در حاشیه قراردارند و می توانند از اطرافیان و کسانی که پست ها را گرفته اند بیشتر کارگر و مثمر ثمر باشند.

در حكايت سوم از چند شاهزاده نام ميبرد كه كوتاهترين آنها مورد بي توجهي پدر قرار داشته و در ايام جنگ همان كوتاه قد بيشترين دليري را از خود نشان مي دهد و بهمين علت مورد توجه پدر و حسادت برادران قرار مي گيرد و در حاليكه برادارن قصد مسموم كردن او را داشتند خواهرش متوجه مي شود و نجات مي يابد و نهايتا حكومت مناطق مختلف بين آنها تقسيم مي شود تا دشمني بخوابد. (ح3)

1،3. افرادی که داری هنر هستند و توانمندی های خاص دارند و مورد توجه قرار دارند اینها در معرض حسادت حسودان هستند . لذا باید توجه به این نکته داشت و با حرف اطرافیان بهه هنر مندان و کار دانان بد گمان نشد.
در همان حكايت سوم برادران به برادر كوچكتر كه مورد توجه پدر قرار گرفته بود حسادت كردند و مي خواستند او را مسموم كنند كه خواهرش متوجه شد و او را نجات داد.(ح3)
در حكايت پنجم نيز از حسادت در حق سرهنگ زاده اي مي گويد كه در جواب پادشاه در مورد علت دشمني ها با او مي گويد كه " در سايه دولت خداوندي دام ملكه همگنانرا راضي كردم مگر حسود را كه راضي نمي شود الا به زوال نعمت من" (ح5)

1،4. نکته دیگر این است که با فاسدان نباید با دل رحمی برخورد کرد . دلسوزی در حق مفسدان و کسانی که برای جامعه حطر ناک هستند و ایجاد نا امنی می کنند خطای محض است .

"عاقبت گرگ زاده گرگ شود. گر چه با آدمي بزرگ شود" و نيز "نكويي با بدان كردن چنان است كه بد كردن به جاي نيكمردان _ ح 4)

و "ترحم بر پلنگ تيز دندان_ستمكاري بود بر گوسفندان"_(بوستان).

در حكايت چهارم از دلرحمي يكي از وزرا در حق بچه يك راهزن كه آن راهزن بدست شاه اعدام شد سخن مي گويد و وزير سعي مي كند كه او را كه هنوز سن كمي دارد تربيت كند ولي بعد از مدتي ‌آن بچه بر جاي پدر مي نشيند و آن وزير و فرزندانش را مي كشد و به شغل پدر ادامه مي دهد.

در حكايت سيزدهم از درويشي سخن مي گويد كه پادشاه به او 1000 دينار داد و او در مدت كوتاهي آنرا خرج كرد و باز هم به نزد شاه براي گدايي رفت و شاه او را طرد مي كند كه "خزانه بيت المال لقمه مساكين است نه طعمه اخوان الشياطين" (ح13)

1،6. توصیه به شاهان به رحم و مروت با مردم و سربازان خود و اینکه در غیر این صورت باید منتظر تسلط دشمن و انقراض خود باشند .

به قول وزير در پاسخ به شاه در مورد علت گرد آمدن سپاه و رعيت مي گويد "پادشه را كرم بايد تا گرد او آيند و رحمت تا در پناه دولتش ايمن نشينند.(ح 6)

در حكايت دهم به يكي از ملوك بي انصاف عرب توصيه مي كند كه "بر ضعيفان رحمت كن تا از دشمن قوي زحمت نبيني.
در حكايت 14 از پشت كردن سپاهيان به شاه بعلت سختي دادن آنها و سستي كردن در رعايت مملكت مي گويد.

1،7. پادشاهان و رهبران سعی کنند تا خطاهای خود را هر قدر هم که کوچک و ناچیز باشند را کنترل کنند و نپندارند که اگر یک خطای کوچک انجام دهند اهمیت زیادی ندارد .

سعدی با بیان این مطلب در حقیقت می گوید زیر دستان به بالا دست نگاه میکنند و هر خطایی را که زعمای قوم انجام دهند آنان چندین بار بدتر از آن را انجام می دهند .

"اگر زباغ رعيت ملك خورد سيبي_ برآورند غلامان او درخت از بيخ /// به پنج بيضه (تخم مرغ) كه سلطان ستم روا دارد_ زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ" (ج19) و چقدر اين دو بيت زيبا و قابل توجه است.

1،8. یک نصیحت کلی است که می گوید دوست را چندان قدرت و قوت نده تا دشمنت شود .

در هر جايي وقتي شما همه فنون و قلق كارها را به كسي ياد بدهي سعي ميكند كه جاي شما را بگيرد. يكي ديگر از مصاديق آن اين است كه آدمي نبايد درباره عيوب و نقاط ضعفش با كسي صحبت كند كه عليه خودش استفاده شود.

در حكايت 27 از كشتي گيري مي گويد كه گمان مي كرد همه فنون را از استادش آموخته و ادعاي برتري كرد و در مبارزه با او با همان فني كه استاد از او نهان كرده بود مغلوب شد. در اينجا سعدي مي گويد : "چه گفت آنكه از پروده خود جفا ديد: يا وفا خود نبود در عالم_يا مگر كس دراين زمانه نكرد //// كس نياموخت علم تير از من_ كه مرا عاقبت نشانه نرفت"

1،9. در حکایت 28 از زبان درویشی که هنگام عبور شاه به او بی توجهی کرد و این رفتار ، پادشاه را مکدر کرد ، آن درویش دو نکته مهم به شاه می گوید :

نكته اول اينكه "سلطان را بگوي توقع خدمت از كسي دار كه توقع نعمت از تو دارد" و اين نكته مهمي است كه خدمت گذاران شاه براي نعمت چنين مي كنند پس خيلي فكر نكنند كه براي او خدمت مي كنند و جلويش خم مي شوند.

نكته دوم اينكه "بدان كه ملوك از بهر پاس رعيتند نه رعيت از بهر طاعت ملوك". اين نكته در مقابل احساس و تلقي ملوك از خودشان بيان شده است كه هم مي خواهند همه زيردستان جلويشان خم شوند و هم اينكه تلقي شاه بودن و برتري از خود دارند نه تلقي خدمتگزاري. ولي سعدي از زبان آن درويش ميگويد كه " شاه از براي پاس رعيت است نه رعيت براي طاعت ملوك".

1،10.نصیحت دیگری که به شاهان می کند این است که اگر به مردم ستم کند آتش دل آنها دامن او را هم خواهد گرفت .

در حكايت 26، از حاكمي مي گويد كه هيزم درويشان را به زور مي گرفت و به مالداران به گراني مي فروخت و شبي آتش مطبخ در انبارش افتاد. "به ياران مي گفت كه نمي دانم اين آتش از كجا در سراي من افتاد؟ درويشي گفت از دل درويشان".

2. افاتی که مناصب و پست های حکومتی دارند :

2،1. یکی ازآفات آن این است که حق و حقوق شاه بر سایر افراد جامعه رجحان داده می شود و به تعبیر سعدی در حکایت شاهی که برای درمان درد بی علاج خود نیاز به زهره یک انسان داشتند و پدر و مادری روستایی ، پسرشان را به مبلغی فروختند ، در آنجا سعدی که " قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامت پادشاه روا باشد . (ح 23)

2،2. افرادی که دارای مناصب حکومتی هستند و دارای قدرت ، از قدرتشان برای انتقام از دیگران سوء استفاده می کنند.

در حكايتي از دستگير شدن يكي از افراد يعقوب ليث مي گويد كه او را بازگرداندند و يكي از وزرا كه با او غرضي داشت اشارت به كشتن او كرد و فرد دستگير شده به شاه ي گويد اجازه ده اين وزير را بكشم تا در مجازات آن مرا بكشي و خونم بيگناه گردنت نيفتد. (ح23)

3-سخنی با اطرافیان شاهان و...:

شاهان دمدمی مزاجند و گاهی خوش خلقند و خلعت می دهند و گاه دیگر بد خلقند و مجازات کنند . پس گمان نکنید که اطراف شاه بودن برای شما مایه خوشبختی و بالا رفتن و ترقی است.

پادشاهي به وزير عزل شده اش گفت كه برگردد ولي وزير گفت "معزولي به نزد خردمندان به كه مشغولي" .

يك روز سلطان به نديمش زر مي دهد و روز ديگر ممكن است كه سرش را بزند و حكما گفته اند كه "از تلون طبع پادشاهان بايد بر حذر بودن كه وقتي به سلامي برنجند و ديگر وقت به دشنامي خلعت دهند." (ح15)

3،2. در اظراف شاهان نباشید چرا که اگر هنرو توان بالایی داشته باشید حسودان شما را راحت نمی گذارند و همیشه در معرض عتاب شاه خواهید بود .

در حكايت 16 جدال جالبي بين سعدي و دوستش در مي گيرد و در آن حكايت، دوستش ميخواهد به دربار برود و سعدي از خطرات آن مي گويد و طي يك تمثيل از زبان روباهي كه از دست شكارچيان شتر در فرار بوده مي گويد كه " اگر حسودان به غرض گويند شترست و گرفتار آيم كرا غم تلخيص من دارد. تا تفتيش حال من كند و تا ترياق از عراق آورده شود مارگزيده مرده بود" و نهايتا هم آن فرد در دربار بود كه "طايفه اي حسد بردند و او را به خيانت منسوب كردند" و به زندان افتاد.

3،3. هیچگاه برای رضایت سلطان به مردم ستم نکنید و حقشان را ضایع نکنید که در کمترین آفت ممکن است بدست آن مردم گرفتار شوید و لعنت همیشگی را به خاطر دیگری برای خود می خرید . (ح 20)

در حكايت 33 توصيه مي كند كه "تا دل دوستان بدست آري_ بوستان پدر فروخته به////با بدانديش هم نكويي كن_دهن سگ به لقمه دوخته به" در اين حكايت از ملاطفت يكي از وزرا با زيردستان مي گويد و اينكه روزي كه گرفتار عتاب ملك شد و همگان براي نجات او كوشيدند و ملك از او درگذشت.

3،5. سعدی خدمت به شاه را مذلت می داند . شما وقتی برای کسی خدمت می کنید باید نطرات و عقاید خودت را کنار بگذاری و آنطور که از تو می خواهند عمل کنی . این یک نوع ذلت است که هر طور خواستند عمل کنی و اختیار عمل چندانی نداشته باشی .

در حكايت مناظره دو برادر كه يكي خدمت سلطان كردي و ديگري به زور بازو نان خوردي مي گويد كه "تو چرا كار نكني تا از مذلت خدمت رهايي يابي. (ح36)

3،6. در حضور چنین پادشاهانی " دروغی مصلحت آمیز از صد راست فتنه انگیز با لاتر است .

استدلال سعدي در اين فتواي اخلاقي اين است كه دروغگوئي آن وزير نيك محضر بر صلاح بنا شده بود و بناي راستگوئي آن وزير دوم بر خباثت. آنجا داستان بيگناهي است كه ميخواستند او را بكشند و او در آن حال با زبان خودش به شاه دشنام مي داد و شاه پرسيد كه او چه مي گويد و يكي از وزرا به دروغ مي گويد كه "والكاظمين الغيظ و العافين علي الناس" و وزير ديگر مي گويد كه "ملك را دشنام ميداد" و شاه آن دروغ را بيشتر پسنديد.

در حضور چنين شاهان است كه سعدي مي گويد:

هر كه شاه آن كند كه او گويد حيف باشد كه جز نكو گويد


نظرات

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
: